كودكان براي آنكه بتوانند خودشان را با اجتماعي كه در آن زندگي ميكنند، سازگارتر كنند، بايد مهارتهاي اجتماعي گوناگون را بياموزند. اين مهارتها در برگيرنده طيف وسيعي از تواناييهاي گروهي، از آغاز، حفظ و پايان يك مكالمه ساده تا تشخيص علائم ارتباط اجتماعي و حتي پيچيدهترين آنها مثل، فرايند حل مشكل و تعارض است. والدين ميتوانند اين مهارتها را با استفاده از روشهاي گوناگون مثل مدلسازي، نقش بازي كردن و اجراي نمايش و تمرين به فرزندانشان بياموزند. مهمترين مهارتهاي اجتماعي لازم براي كودكان، عبارتند از: 1- سلام كردن: كودكان از طريق تعامل با همسالان شان با آنها ارتباط برقرار ميكنند. نخستين گام در برقراري ارتباط، سلام كردن به ديگري است. ما نه تنها با استفاده از واژگاني مثل «سلام» و «حالت چطوره»، بلكه با تغيير حالت چهره، تن صدا، ژست و فرم نشستن و ايستادن نيز با افراد ديگر ارتباط برقرار ميكنيم. كودكاني كه مشكل ارتباطي دارند، ممكن است به افراد آشناي خود هم سلام نكنند. آنها ممكن است درست كنار دوست شان راه بروند، ولي حتي يك نگاه هم به او نكنند يا اگر حرفي بزنند، احتمالاً تماس چشمي با او برقرار نميكنند و سرشان را به زير مياندازند.
براي بسياري از ما پيش آمده كه در دوراني از زندگي خود دچار ضعفهايي ميشويم كه از آن جمله ميتوانيم از وابستگي به چيزهاي مختلف (اعم از ماديات مانند پول، خانه، وسايل شخصي، ماشين، شخص مورد علاقه و...) نام ببريم. وابستگي ريشه بسياري از مشكلات ما- اعم از مشكلات رفتاري و ارتباطي- است اما قطع وابستگي گاهي بهترين راهي است كه بايد برگزينيم. در واقع ما با قطع وابستگي و تعلقاتمان، اسباب رشد و تعالي بيشتر خود را فراهم ميآوريم. قطع وابستگي يعني اينكه هر فرد مسئول اعمال خويش است و اينكه ما قادر به حل مشكلات ديگران نيستيم و نبايد از اين بابت نگراني بهخود راه دهيم زيرا هيچ كمكي به حل مشكل نميكند. قطع وابستگي به مفهوم پذيرش واقعيتها و حقايق است و مستلزم ايمان به خود، به ديگران، به خداوند و به حقانيت و ناگزيري هر لحظه از زندگي است. قطع كردن وابستگي بدين معنا نيست كه ما به مسائل زندگي خود بياعتنا هستيم بلكه بهمعناي يادگيري روش صحيح و به دور از افراط در توجه، دوستداشتن و همچنين پايان بخشيدن به هرجومرجي است كه در ذهن و محيط خود بهوجود آوردهايم. اگرچه فرد وابستهاي ممكن است درباره تعريف وابستگي با ديگري اختلافنظر داشته باشد اما آنها درخصوص اعمال خود نظير افكار، احساسات و گفتارشان با هم عقايدي مشترك دارند كه اين خود از ويژگيهاي وابستگي است.
براي همه ما پيش آمده كه با توجه به تغييرات پيرامون خود، خواستهايم ما نيز در وجود خودمان تغيير و تحول ايجاد كنيم زيرا در عصر فناوري و ارتباطات جهاني، همه چيز به سرعت در حال تغيير است، بنابراين براي رويارويي با چالشهاي جديد، تغيير و تحول ضروري به نظر ميرسد. براي جذب اطلاعات و كسب مهارتهاي تازه و در نتيجه بهرهبرداري بيشتر از قابليتهاي خود، ضرورت دارد ابتدا از ذهني باز برخوردار باشيد. ذهن باز با افكار منفي و تكراري مبارزه ميكند و هميشه جستوجوگر است و مستعد آموختن. فردي كه ذهني باز و پويا دارد، راههاي جديد را براي حل مشكلات پيدا ميكند و هرگونه خرافات و افكار كهنه قديمي را كه مانع پيشرفت ميشوند از بين ميبرد. برخورداري از ذهن باز پيششرطي براي موفقيت است زيرا با استقبال از راههاي جديد، امكان دسترسي به فرصتهاي جديد را فراهم ميسازد. هر يك از ما خواهان آن هستيم كه خلقوخو و رفتار طرف مقابل خود را تغيير دهيم. براي رسيدن به اين منظور هم تلاش زيادي ميكنيم اما اغلب هيچ يك مؤثر واقع نميشوند؛ پس چه بايد كرد؟ ساده است! به جاي اينكه طرف مقابلتان را تغيير دهيد، خودتان را عوض كنيد.
آرامش بيشترين تأثير را در سلامت جسماني و جلوگيري از بروز سكتههاي ناگهاني دارد در بسياري از مواقع افراد تصور ميكنند تنها با حفظ يك رژيم غذايي متعادل و رعايت مواردي كه پزشكان به آن توصيه ميكنند ميتوان به طول عمر زياد و سلامت زيستن كاملا اميدوار بود. اما اين دسته از افراد از اين مسئله غافل هستند كه انسان موجودي است دووجهي؛ يك وجهش داراي جسم و وجه ديگرش داراي روح و روان است. از قديم نيز گفتهاند كه عقل سالم در بدن سالم است. به واقع اگر افراد به مسائل روحي و رواني خود توجه نكنند بسيار امكان دارد وجود استرس و اضطراب و عدمتعادل روحي در آنها به بروز بيماريهاي وخيم جسماني بينجامد. استرس و اضطراب تأثيرات مخربي دارند كه ممكن است احتمال بروز عوارض قلبي و سكته قلبي را در افرا د تشديد كنند. اما چگونه ميتوان به نعمت بزرگ آرامش دست يافت؟ آيا صرف استفاده از قرصهاي مسكن و آرامش بخش ميتواند برايمان آرامش به ارمغان آورد؟ يا اينكه راههاي بهتر و طبيعيتر و بدون عوارضي نيز جهت دستيابي به آرامش وجود دارد؟ بسياري از كارشناسان توصيه ميكنند افراد به هنگام عصبانيت به پيادهروي تند بپردازند كه اين مسئله ميتواند در كاهش استرس و اضطراب در افراد مؤثر باشد.
دادو ستد در کل به معناي دريافت چيزي در قبال دادن چيز ديگري است . اگر اين کار به درستي انجام شود ،هر دو طرف معامله راضي خواهند بود. اما اگر نادرست انجام شود ،حال هر دو طرف معامله گرفته خواهد شد در اينجا براي شما چند راهکار در معالمه را ذکر مي کنيم . به اين نکته ها خوب دقت کنيد و آنها را در مغزنتان حک کنيد 1ـ هيچگا ه اولين پيشنهاد را شما ندهيد بسيار ساده است ،اينطور نيست ؟تا آنجا که مي توانيد ،در هر موققعيتي هم که براي معامله قرار داريد اولين پيشنهاد را شما ندهيد. ببينيد که طرف مقابلتان اهل کجاست و با اين کار تا حدودي مي توانيد بفهميد که مايل است چقدر جنس را معالمه کند. اگر طرف شما با يک پيشنهاد بزرگ جلو آمد ،نشان مي دهد که ممکن است معامله انجام نشود و آنها راهشان را بکشند و بروند چون سنگ بزرگ هميشه نشانه نزدن است. با رعايت اين نکته مي توانيد از قصد و نيت طرفتان با خبر شويد
براساس آمارهاي موجود، ميانگين سن ازدواج دختران در بسياري از جوامع به خصوص جوامع صنعتي رو به افزايش است. در واقع پيش از انقلاب صنعتي، ازدواج بيشتر يك قرارداد اقتصادي محسوب ميشد و تا حد زيادي به دنبال نيازهاي اقتصادي صورت ميگرفت. در آن شرايط، ازدواج براي يک دختر ارتقاي نقش محسوب ميشد، زيرا او در خانه پدر، جايگاه اجتماعي مشخصي نداشت اما بعد از ازدواج به «كدبانوي منزل» تبديل ميشد و در اين صورت، پايگاه اجتماعي خود را به دست ميآورد و فرصت مييافت تا اساسيترين نقش خود را به عنوان زن در خانه و جامعه ايفا كند. اما امروزه عوامل گوناگوني موجب افزايش سن ازدواج در بيشتر جوامع شده است که از آن جمله ميتوان به افزايش تحصيلات زنان و موقعيت بهتر آنها در جامعه و همچنين استقلال مالي و اقتصادي آنها اشاره کرد. نتايج پژوهشهاي مختلف نشان ميدهد رابطهاي مستقيم ميان تحصيلات و افزايش سن ازدواج وجود دارد، چرا که در نتيجه افزايش تحصيلات، سطح توقعات و انتظارهاي افراد افزايش مييابد و ايدهآلهاي آنها تغيير ميكند.